دلیل به هلاکت نرساندن کفار

شخصی از امام صادق(ع) پرسید: مگر علی(ع) در دین خدا نیرومند نبود؟ امام فرمود: آری نیرومند بود. او پرسید: پس چرا علی(ع) بر اقوامی (از افراد کافر، بی ایمان و منافق) مسلط گشت، ولی آنها را به هلاکت نرساند. امام فرمود: یک آیه از قرآن، مانع این کار بود.: فتح 25: لو تزیلوا العذبنا الذین کفروا منهم عذابا الیما و اگر مؤمنان و کافران از هم جدا می شدند، کافران را عذاب دردناکی میکردیم. خداوند ودیعه های مؤمنی در صلب اقوام کافر و منافق داشت و علی(ع) هرگز پدرانی که در صلب آنها، این ودیعه ها بودند نمی کشت، تا آنها ظاهر گردند... و همچنین قائم ما اهل بیت یعنی حضرت ولی عصر(عج) ظاهر نمیشود تا این امانتها آشکار شوند.

فلسفه مصیبت ها
یونس ابن یعقوب از امام صادق(ع) نقل کرده است که: [در خصوص مومنان] هر بدنی که چهل روز آسیبی به آن وارد نشود، ملعون است و دور از رحمت خداوند. گفتم: واقعاً ملعون است!؟ فرمود: بله. گفتم: واقعاً!؟ باز فرمود: بله. پس چون امام(ع) سنگینی مطلب برای من را مشاهده کرد، فرمود: ای یونس! از جمله بلا و آسیب به بدن، همین خراش پوست و ضربه خوردن و لغزیدن و یک سختی و خطا کردن و پاره شدن بند کفش و چشم درد و مانند اینها است [نه لزوماً مصیبت های بزرگ]. به خدا قسم، وقتی یکی از شما سکه های درهم را در کف دست وزن می کند و متوجه نقصان آن شده و غصه دار می شود، سپس دوباره وزن می کند و متوجه می شود که وزنش درست بوده، همین غصه کوتاه و گذرا، موجب آمرزش برخی از گناهان اوست . - بحارالانور ج76 ص354

راه های گریز از پشیمانی و ندامت

ندامت و پشیمانی، حالتی در انسان است که به سبب فوت شدن مقصودی عارض میشود. افسوس و حسرت خوردن از نشانه های پشیمانی است. مشکل اینجاست که در بسیاری از موارد، فرصت و کار از دست رفته، قابل جبران نیست و نمی توان خسارت و زیان آن را جبران نمود. از این رو گفته اند: پشیمانی سودی ندارد؛ زیرا حتی اگر از جهاتی قابل تدارک باشد، ولی اصل مقصد و مقصود، دیگر غیر قابل جبران است و چینی شکسته و ترک خورده، با پینه زدن هرگز حالت نخست خود را نخواهد یافت. اینجاست که گفته اند پیشگیری همواره بهتر از درمان است. بنابراین، برای گریز از افتادن در دام پشیمانی و انگشت ندامت و حسرت گزیدن، بهتر است تا راه هایی را جست وجو کرد که پیشمانی را به دنبال نداشته باشد و یا دست کم، این حالت کمتر اتفاق افتد یا آثار و زیان های آن کاهش چشمگیری یابد.

پیشگیری بهتر از درمان

یکی از شعارهایی که در امور بهداشت جسم بسیار مورد تأکید و توجه است، شعار مشهور پیشگیری بهتر از درمان است. در بهداشت روانی، نیز می توان از این اصل بهره برد و اجازه نداد تا برخی از رفتارهای نادرست و پرخطر، اشک حسرت و ندامت را برگونه های ما جاری سازد و ما را به غلط کردن و چه کنم بیندازد. برای رهایی از حالت هایی چون ندامت و حسرت، می توان راه هایی را یافت که به عنوان راه های پیشگیری معروف است. البته پشیمانی از یک نظر خوب است، زیرا بیانگر بیداری و هوشیاری شخص پس از عبور از خطا و اشتباه و گناه و یا هر عاملی دیگری است که انسان را از مقصود و مقصد باز داشته است؛ انسان پشیمان هر چند انسانی با وجدان بیدار، فطرت سالم و عقل سلیم است، چون توانسته است به تحلیل رفتاری خود بپردازد و به تبیین و تشخیص حق از باطل و درست از نادرست برسد و امکان بازگشت . خداوند در آیاتی از جمله آیات 56، 59 و 60 زمر از پشیمانی و ندامت مستکبران در قیامت یاد میکند که این حسرت و ندامت ایشان، هیچ تاثیری در حالشان و عذاب های دوزخی نخواهد داشت. از این رو بخشی از آموزه های قرآنی به بیان این عوامل اختصاص یافته تا انسان نسبت به این عوامل و آثار و تبعات دنیوی و اخروی آن آگاهی یابد و از ورود به این عوامل خودداری کند.

عوامل ندامت و حسرت
انسانی که به پشیمانی دچار می شود، نسبت به هر آنچه از وی در مقام نیت و عمل سرزده، انزجار دارد و می خواهد خود را از آن منصرف سازد، ولی نمی تواند،زیرا فرصت، از دست رفته است.(التحقیق، مصطفوی، ج12، ص68) بنابراین، انسان باید ببیند که چه کارهایی است که در مقام نیت و عمل اگر از او سرزند، غیرقابل جبران است. عواملی که قرآن برای پشیمانی بیان می کند، مرتبط به دو حوزه ایمان و عمل است. به این معنا که شخص به سبب نوعی بینش و نگرش نادرست و باطلی که دارد، زندگی خویش را به گونه ای می سازد که آن سبک زندگی، جز تباهی و پشیمانی برای او ثمره ای نخواهد داشت. البته این عوامل می تواند انجام کاری یا ترک کاری باشد. بنابراین، عوامل تنها به کارهای زشت و نادرست اختصاص نمی یابد، بلکه گاه ترک کاری چون عمل صالح (مؤمنون 99 و 100 و فاطر 36 و 37 فجر 23 و 24) و یا اعراض از خداوند (انبیاء 42 و 46 و زخرف 36 و 38) می تواند عامل ندامت شود. از جمله این عوامل می توان به کفر و عدم ایمان به آیات الهی (بقره 167، انعام 27 و 31) و شرک به پروردگار (کهف 42 و انبیاء 43 و 46) اشاره کرد.
در بخش رفتارها و کارهای نادرست می توان عمده عوامل را استکبار ورزی در برابر آیات الهی (زمر56، 59 و 60)، استهزا و تمسخر پیامبران (انبیاء 41 و 46)، اطاعت از گمراهان و پیروی از سران و بزرگان گمراه کننده (احزاب 64 و 66 و 67)، ظلم و ستم به خویشتن (انبیاء 12 و 14 و 46 و 97)، طغیان گری نسبت به حدود الهی (قلم 17 تا 31)، روابط دوستانه با دشمنان و فریفتگی نسبت به آنان (مائده 51 و 52)، غرور ناشی از امکانات و رفاهیات (انبیاء 42 و 46 و نیز تفسیر قرآن، شبر، ص 491 و تفسیر منیر، ج17، ص64)، عمل به خبر فاسق بدون تحقیق و تفحص از درستی آن (حجرات6)، قتل نفس محترم (مائده 30 و 31 و معانی الاخبار، ص270، حدیث2)، کتمان حقایق در دنیا (نساء42)، گناه و عملکرد بد و زشت (بقره 167، انعام 31)، مخالفت با پیامبران (ابراهیم 24 و احزاب 64 و 66)، همنشینی با شیطان (زخرف 36 و 38)، دوستی با افراد گمراه کننده و شیاطین انسان نما (انعام25 و 27)، غفلت از قیامت (انبیاء97) و فراموشی قیامت و لقای الهی با سرگرم شدن به دنیا (سجده 12 و 14) دانست.
 اما گاه انسان کاری که می بایست انجام دهد، ترک میکند و با ترک آن اسباب ندامت و پشیمانی را فراهم می آورد. خداوند در آیات 25 و 29 حاقه از اینکه شخص دنبال برهان و دلیل برای عملکردهای خود نرود، به عنوان یکی از عوامل ندامت برمی شمارد؛ زیرا عمل بی برهان و دلیل محکم، می تواند آدمی را به گمراهی ببرد و یا کارهای باطل و ناحقی را به عنوان کارهای حق و درست انجام دهد. بنابراین، می توان با تحقیق و برهان، کارها را به گونه ای انجام داد که حجت در اختیار باشد و اسباب ندامت فراهم نیاید.
از نظر قرآن، ترک کارهای صالح از جمله مهم ترین عوامل ندامت انسان در دنیا و آخرت است. (مؤمنون 99 و 100) همچنین اموری چون ترک و کوتاهی در انجام وظایف انسانی (زمر 55 و 56)، عدم استفاده مناسب از قدرت و توانمندی های خویش (حاقه25)، عدم استفاده صحیح و مناسب از مال و ثروت خویش برای رسیدن به کمالات و سعادت اخروی (حاقه 25 تا 28)، ترک اطاعت خدا (احزاب66) ترک اطاعت از آموزه های وحیانی قرآن (فرقان 28 و 29 و زمر 55 و 56 اعراف 52 و 53) و نیز ترک اطاعت از پیامبر (احزاب66 و نساء 42)، ترک انفاق به فقیران و مستمندان (قلم 17 تا 31)، بی توجهی به هشدارها و انذارها و بهره نگرفتن از آنها (انبیاء 45 تا 47) و مانند آن، می تواند ندامت دنیوی و اخروی را سبب شود و گاه این ترک ها و عدم انجام کارها به گونه ای است که شخص دیگر قادر به جبران نیست و کار از کار گذشته است.
 خداوند گزارش می کند که مشرکان هنگام فرارسیدن مرگ اظهار ندامت و پشیمانی می کنند؛ زیرا پرده ها کنار می رود و شخص با وضعیت واقعی خود رو به رو میشود و میفهمد که کاری برای آینده خود انجام نداده و فرصت عمر را به بطالت گذرانده است. در این زمان شروع به آه و ناله کردن و بازگشت به دنیا و انجام کارهای ناکرده و ناتمام میکند؛ درحالیکه فرصت عمر هرگز تکرار نمیشود و راهی برای بازگشت به دنیا و اصلاح امور وجود ندارد. اینجاست که واقعا پشیمانی دیگر سودی ندارد.(مومنون 99 و 100)

توبه گرگ، مرگ است
جالب اینکه خداوند وضعیت کافران را در قیامت ترسیم میکند که کافران اظهار ندامت و پشیمانی می کنند، ولی این پشیمانی آنان همانند توبه گرگ است؛ زیرا اگر همین کافران به دنیا بازگردانده شوند، دوباره همین کارهای زشت و کفرآمیز خویش را انجام میدهند و این اظهارات کافران در قیامت در بیان پشیمانی و ندامت (انعام 27 و 28) و همچنین اظهارات مشرکان هنگامه مرگ (مومنون 99 و 100) دروغی بیش نیست؛ چرا که ایشان پیش از این نیز تعهد به عبودیت خدا و ربوبیت او در عالم ذر داده بودند، ولی وقتی به دنیا وارد شدند، مسیر کفر و شرک را پیمودند. وضعیت کافران و مشرکان هنگام مرگ و قیامت، همانند وضعیت منافقان در دنیاست؛ چرا که منافقان وقتی پیروزی مسلمانان را در جنگ و موفقیت های آنان را می بینند. از اینکه در جهاد شرکت نکرده اند تا به غنایم آن دست یابند؛ اظهارندامت میکنند. این ندامت ایشان در پی دیدن غنایم است، ولی اگر همین افراد را به جهادی دیگر بخوانند، از رفتن ابا می کنند، چرا که ایمانی ندارند و راحت دنیا می طلبند (نساء 71 تا 73)

خداوند گزارش می کند که قوم موسی (ع) پس از دیدن وضعیت اسف بار قارون، از اینکه پیشتر آرزوی گنج قارونی را داشتند، اظهار پشیمانی کردند. (قصص 79 تا 82) این زمانی بود که فرو رفتن در زمین را با تمام گنج ها و ثروت او مشاهده کردند. اما همین افراد دوباره می خواهند خود، قارونی باشند؛ چرا که ندامت ایشان واقعی نیست بلکه ندامتی دروغین است و ثروت و قدرت قارونی، ایشان را هم وسوسه می کند، چنان که در طول تاریخ بسیاری از مردمان را وسوسه کرد و اصحاب و یارانی چون طلحه و زبیر و عبدالله بن عباس و عبیدالله بن عباس و مانند آن را به گمراهی کشاند و سیه روی کرد.

فرصت تکرار نشدنی عمر

آن چیست که همه دوستش دارند ولی هیچ کس دنبالش نمی رود؟ بهشت؛ چون همه دوست دارند ولی هیچ کس کاری برای رسیدن به آن نمی کند. واقعا ما تا چه اندازه برای رسیدن به آن چیزی که محبوب خود می دانیم و دوست داریم تا به این خوشبختی و سعادت ابدی و بی پایان برسیم کار می کنیم و از فرصت استثنایی و تکرار نشدنی عمر استفاده می کنیم؟
خواب، برادر مرگ خداوند هر بامداد به کسانی که از مرگ موقت رهایی می یابند و درخواست زندگی دارند و می گویند: رب ارجعونی لعلی أعمل صالحاً فیما ترکت؛ پروردگارا! مرا بازگردان تا شاید عمل صالحی را که ترک کردم، انجام دهم؛ (مومنون 99 و 100) به جای پاسخ منفی، به آنان پاسخ مثبت میدهد و جان را به تن ایشان باز می گرداند تا فرصتی دیگر به اینان بدهد تا شاید از مسیر باطل و گمراهی بازگردند و کارهای نیک انجام دهند و خدایی شوند و به بهشت رضوان الهی در آیند و خود و خدا خشنود باشند؛ چرا که خداوند خواب را همان مرگ می داند و به یک معنا مرگ در هر خوابی تکرار می شود. (زمر 42) اما وقتی اجل مسمی برسد، خداوند جانشان را می گیرد و دیگر به تن باز نمی گرداند و در این صورت هرچه بگوید و بخواهد تا جان به تن باز گردد و از عالم برزخ و عوالم دیگر به جهان ماده و دنیا بیاید، خداوند می فرماید: کلا انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون ؛ هرگز، این درخواست و کلامی است که مرده میگوید درحالیکه در ورای او برزخی است که تا روز قیامت و برانگیخته شدن مردگان ادامه می یابد (مومنون100)

فواید بلا و مصیبت

یکی از اصطلاحات قرآنی بلاء حسن است. (انفال17) بلاء به معنای آزمون و آزمایش است. خداوند در آیات قرآنی هنگامی که از سنت های حاکم بر جهان و جامعه سخن به میان می آورد از سنت بلاء و ابتلاء می گوید و بر این نکته تاکید دارد که انسان همواره در آزمون است (عنکبوت2 اعراف168)
انواع آزمون
در فلسفه امتحان و آزمون این معنا مورد تاکید است که انسان ها در آنها می توانند ظرفیت های خود را افزایش داده و استعدادهای خود را فعلیت بخشیده و به کمالات دست یابند. در حقیقت آزمون های الهی، دانشگاه های علمی و کاربردی برای نه تنها سنجش استعدادها (آل عمران142) بلکه افزایش ظرفیت ها و فعلیت بخشی به استعدادهاست. این آزمون ها در دو شکل ضراء و سراء یعنی با نعمت و نقمت انجام می گیرد. (بقره214)
 بلاهایی که در سراء و شکل نعمت آن صورت می گیرد به بلای حسن و اگر در شکل ضراء و نقمت باشد به عنوان بلای سیئی شناخته می شود. (تفسیر نمونه ج7 ص116)
امیرمومنان علی(ع) : 
البلاء للظالم ادب و للمومن امتحان، و للانبیاء درجه بلا برای ستمگر، ادب و مجازات و تنبیه است؛ برای مومنان آزمون و برای پیامبران درجه و مرتبت است (بحارالانوار ج67 ص235) در این روایت سه کارکرد برای آزمون های الهی بیان شده است که ناظر به فلسفه آزمون های الهی است. نقش مثبت آزمون در زندگی بشر چنان مهم است که در آیات و روایات از آن به کلید خوشبختی بشر نیز یاد شده و گفته اند: البلاء للولاء؛ بلا برای دوستان و اهل ولایت است. در حقیقت هر که مقربتر است جام بلایش بیشتر می دهند تا بر کمالات و قرب او افزوده شود و به درجات و مقامات برتر دست یابد.امام باقر(ع) : خداوند تبارک و تعالی چون بنده ای را دوست بدارد در بلا و مصیبتش غرقه سازد و باران گرفتاری بر سرش فرود آرد و آنگاه که این بنده، خدا را بخواند فرماید: لبیک بنده من! بی شک اگر بخواهم خواسته ات را زود اجابت کنم می توانم اما اگر بخواهم آن را برایت اندوخته سازم این برای تو بهتر است. (اصول کافی، ج2، ص253، ح7)
امام باقر(ع) : خداوند عزیز و با جلال از بنده مومنش با رنج و بلا دلجویی می کند، همچنان که شخص با هدیه ای که از سفر آورده، از خانواده اش دلجویی می کند و خدا مومن را از دنیا پرهیز می دهد، همچنان که طبیب، بیمار را (از بعضی خوردنی ها و آشامیدنی ها) پرهیز می دهد. (اصول کافی، ج2، ص255، ح17)
امام صادق(ع) با اشاره به نقش ولایت در افزایش کمی و کیفی بلا می فرماید: شدیدترین بلاها در بین آفریدگان، نخست به پیامبران و سپس به اوصیاء می رسد و آنگاه به شبیه ترین مردم به آنها. مومن به مقدار نیکی هایش آزموده میشود. هر که دینش درست و کارش نیک باشد، بلایش شدیدتر است، چرا که خدای عز و جل دنیا را مایه پاداش مومن قرار نداده و نه وسیله عذاب کافر. اما آنکه دینش نادرست و کارش سست باشد، بلایش اندک است. بلا به انسان مومن پرهیزکار زودتر می رسد تا باران به سطح زمین. (اصول کافی ج2 ص259، ح92)
 در حقیقت بلاء برای بنده مومن عامل رشد و کمال یابی است و اگر بتواند صبر پیشه کند و مقاومت نماید، موجبات اتمام و اکمال خود را فراهم می آورد و مسیر کمالی را در شخصیت و شاکله وجودی خود می پیماید و سازه های اخروی خود را به شکل کامل تری می سازد. (آل عمران 142)
نقش بلا در کمال یابی انسان
امام صادق(ع) : 
ان فی الجنه منزله لا یبلغها عبد الا بالابتلاء فی جسده؛ در بهشت مقام و منزلتی وجود دارد که هیچ بنده ای به آن نرسد، مگر به درد و بیماری ای که در بدنش حادث شود. (اصول کافی ج2 ص255 ح41) دست یابی به برخی از منازل و مراتب کمالی برای انسان تنها با رنج و مشقت و مصیبت فراهم می آید و اینگونه نیست که انسان در آسایش و آرامش بتواند به مقاماتی چون مقام صابرین دست یابد؛ چرا که مقام صابرین مقامی است که انسان در مشکلات برای رهایی و چاره جویی از آن، به تدبر و تفکر می پردازد و از استعدادها و ظرفیت های وجودی خود برای برون رفت و حل مشکلات بهره می گیرد و استقامت و توانایی خود را این گونه افزایش می دهد.
امام صادق(ع) نقش مهم و تاثیرگذار بلا در شکل گیری شخصیت و ماهیت انسان در دنیا و سازه آخرتی او را منتی از سوی خداوند می شمارد و می فرماید: جایگاه مومن نزد خدای عز و جل برترین جایگاه است و این جمله را سه بار فرمود چرا که گاه بنده ای را خداوند به گرفتاری مبتلا می سازد. آنگاه جانش را عضو عضو از پیکرش بیرون می کشد، درحالی که وی بر این پیشامد، خداوند را مدح و ستایش می گوید. (اصول کافی ج2 ص452، ح31) آن حضرت (ع) :
 یا عبدالله لو یعلم المومن ما له من الاجر فی المصائب لتمنی انه قرض بالمقاریض ای عبدالله، اگر مومن می دانست که پاداش مصائب و گرفتاری هایش چه اندازه است، آرزو می کرد با قیچی تکه تکه شود. (اصول کافی ج2 ص552 ح51)

رنج و بلاء و مشقت، نقش مهمی در کشف استعدادها و رشد و تکامل آن دارد. بلاء با مومن کاری می کند تا در یک بستر طبیعی استعدادهای خود را بروز دهد و در برابر مصیبت ها و مشکلات زندگی خود افزون بر دست یابی به صبر، فرصت برو نفرت را بیابد و توانایی خود را آشکار سازد. از این رو امام صادق(ع) به نقش مصیبت در زندگی انسان و کمال یافتن او توجه می دهد و بلا را همچون بادی می داند که همواره بر گیاه می وزد تا او را به کمال برساند: رسول خدا فرمودند: حکایت مومن حکایت ساقه گیاه است که بادها آن را به این سو و آن سو کج و راست می کنند. مومن هم به واسطه بیماریها و دردها کج و راست می شود. اما حکایت منافق، حکایت عصای آهنین بی انعطافی است که هیچ آسیبی به آن نمی رسد، تا اینکه مرگش به سراغش می آید و کمرش را در هم می شکند. (اصول کافی ج 2 ص 752 ح52)
یکی از کارکردهای بلا، تذکر و یادآوری است تا آدمی از دام غفلت رهایی یابد؛ زیرا زندگی انسان در دنیا بگونه ای است که دچار غفلت می شود و زینت های دنیوی آدمی را به خود مشغول می سازد. اینجاست که بلاء بویژه مصیبت می تواند آدمی را بیدار کرده و توجه به آخرت داده و او را برای تحرکات بیشتری برای آخرت تشویق کند و با تاکید بر ناپایداری دنیا او را به پایداری آخرت دعوت کند. امام صادق(ع) در بیان نقش تذکری بلا برای مومنان می فرماید:
 المومن لایمضی علیه اربعون لیله الا عرض له امر یحزنه یذکر به؛ چهل شب بر بنده مومن نگذرد مگر اینکه واقعه ای برایش رخ دهد و او را غمگین سازد و به واسطه آن، متذکر گردد. (اصول کافی، ج 2، ص 452 ح11) به هر حال نباید نقش منفی برای بسیاری از بلاءها و مصیبت هایی که بر آدمی می آید قایل شد، بلکه باید بیشتر به نقش مثبت آن توجه یافت و از هر بلا در شکل های بد و خوب و نعمت و نقمت آن، درس گرفت و از فواید و آثار آن بهره برد.

مصیبتهای انسان، نتیجه عملکرد خود او

به سبب گناهانی که ما در طول زندگی خود انجام می دهیم، زمینه مصیبت و بلا را برای خود فراهم می آوریم و کارهای خودمان است که باعث می شود تا بلاهای طبیعی از قبیل سیل و زلزله و خشکسالی زیاد شود. حضرت علی(ع) خشکسالی را نیز بر اثر معصیت میداند و میفرماید هیچ سالی کم باران تر از سال دیگر نیست، ولی خداوند آن را هر جا بخواهد هدایت می کند، زیرا وقتی مردمی به معصیت و گناه روی آوردند، باران سهم آنها را به جای دیگری می برد. یکی دیگر از آثار گناه، کوتاهی عمر است که امام صادق(ع) فرمودند: من یموت بالذنوب اکثر ممن یموت بالاجال کسانی که به خاطر گناه می میرند بیش از کسانی هستند که به عمر طبیعی خود از این جهان می روند. (بحارالانوار، ج5، ص140) اگر ما انسان ها تقوا پیشه می کردیم زندگی ما خیلی بهتر و زیباتر از آن چیزی است که ما در حال حاضر داریم. با نگاهی به داستان حضرت آدم(ع) و علت گرفتار شدن به مصیبت و شقاوت و بدبختی در دنیا می توان دریافت که اگر آن حضرت(ع) تقوا پیشه می کرد و از میوه درخت ممنوع نمی خورد، گرفتار شقاوت و مصیبت نمی شد و به سرزمین گرم و سوزان هبوط نمی کرد و گرفتار عریانی و گرسنگی و سوزش آفتاب تند و سوزان و درد و رنج های دیگر نمی شد. (طه117 تا 120)
امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: 
اجتناب السیئات اولی من اکتساب الحسنات؛ پرهیز از بدی ها مقدم بر کسب نیکی هاست.(غررالحکم) به سخن دیگر، خدا از شما کار نیک و خوب نخواسته بلکه ترک بدی را خواسته است. تو خودت بدی را ترک کن، کار نیک خودش تحقق می یابد. امام صادق(ع) در حدیثی فرموده اند: ان المومن لینوی الذنب فیحرم الرزق؛ گاهی مومن اندیشه گناه می کند و همین موجب محروم شدن او از روزی می شود. (بحارالانوار، ج70، ص 358) حضرت مسیح(ع) نیز به پیروان خود می فرمود: موسی بن عمران به شما دستور داد که زنا نکنید و من به شما امر می کنم که فکر زنا را نیز در خاطر نیاورید؛ چه برسد به این که عمل زنا را انجام دهید. هر کس فکر زنا کند مانند کسی است که در عمارت زیبا و رنگ آمیزی شده اش آتش روشن کند، در این صورت دود آتش رنگ خانه را تباه کند، اگر چه خانه نسوزد.(بحارالانوار، ج14، ص 331)
خداوند در آیه 117 آل عمران «گناه» را از مهم ترین عوامل نابودی کشاورزی و کشت معرفی می کند. در این آیه توضیح داده می شود که چگونه بادهایی که می بایست برای بهره وری گیاهان باشد، به بادهای آفت زا تبدیل می شود؛ چرا که انسان با ظلم به نفس یعنی گناه (مجمع البیان، ج1 و 2، ص818) موجبات خشم الهی را فراهم می آورد و خداوند نیز به کیفر گناهان بندگان، بادهای مفید را به بادهای زیانبار تبدیل می کند. در آیات قرآنی بر این نکته تأکید بسیار شده که طغیانگری بشر از مهم ترین عوامل نابودی کشاورزی و زراعت است. (قلم19تا31)

در نتیجه این طغیانگری و فرار از اطاعت و عبودیت است که بسیاری از مشکلات برای بشر فراهم می آید و مهم ترین ابزار زندگی و بقای بشر با بحران کمبود و قحطی مواجه می شود. این گونه است که کفر (کهف32 تا 42) و غفلت از خدا و یاد و تسبیح او (قلم20 و 28) و نیز ناسپاسی و کفران نعمت (سباء15 و 16) نظام کشت و زراعت را به هم می ریزد و هرگونه کار و مدیریت بشر بی نتیجه می ماند. از آیات 32 تا 42 سوره کهف همچنین برمی آید که نوع رفتار آدمی در زندگی چون غرور و خودبینی به جای خدابینی و تکبر نیز می تواند تأثیرات شگرفی در کشت و کشاورزی به جا گذارد. تکبر و خودبینی بشر و غفلت از خداوند و این که اوست که نعمت هایی چون غذا و محصولات کشاورزی را در اختیار او می گذارد، موجب می شود که کشاورزی با بحران مواجه شود. انسان باید دریابد که عامل اصلی، تنها مدیریت و کار بشر نیست، بلکه فراتر از آن اطاعت و عبودیت اوست که موجبات جلب نعمت و برکت زایی را فراهم می آورد.
انسان پیش از اینکه طبیعت و یا روزگار را سرزنش یا حتی خدا را مخاطب قرار دهد که چرا گرفتار این همه بلا و مصیبت است، می بایست خودش را مخاطب قرار داده و سرزنش کند که عامل بسیاری از مصیبتها و بلایایی است که خود و دیگران بدان مبتلا می شوند. در حقیقت از ماست که بر ماست. بی گمان سخن ابلیس در این باره راست و صادق است که به انسان خطاب می کند بروید خودتان را سرزنش کنید به جای آنکه مرا سرزنش کنید که شما را گمراه و دچار شقاوت و مصیبت و بدبختی کرده ام؛ چرا که ابلیس و یاران او تنها وسوسه گران هستند و این انسان است که زمینه انجام کار زشت و بد و گناه را دارد و با یک دعوت از هول حلیم در دیگ گناه می افتد: 
فلا تلومونی و لوموا انفسکم؛ خودتان را سرزنش کنید، مرا سرزنش نکنید (ابراهیم22)

عوامل هلاکت و غضب الهی

امام صادق)ع( فرمود: حضرت عیسی بن مریم)ع( را گذر بر دهی افتاد که تیشه مرگ، شاخ و برگ هستی ساکنانش را بر خاک هلاکت افکنده بود ، حضرت عیسی)ع( فرمودند: «انهم لم یموتوا الا بسخطه جز این نیست که آتش غضب الهی در کشتزار حیات این جماعت افتاده، و اگر متفرق، یعنی به موت متعارف هر یک جداگانه میمردند، بایستی یکدیگر را دفن کرده باشند. جمعی از خواص آن حضرت که ایشان را حواریون میگفتند، استدعا کردند که یا رو ح الله! از خدا بخواه که این قوم را جهت ما زنده فرماید تا از اعمال و کردار خود ما را اطلاع دهند تا اینکه ما از آن کارها اجتناب نماییم.

سپس حضرت عیسی)ع( دعا نمودند، ندا رسید این مردگان را آواز کن، حضرت روح الله شب بر بلندی ایستاد و فرمود: «یا اهل هذه القریه! » یکی از ایشان جواب داد و عرضه داشت: «لبیک یا روح الله و کلمته فرمود: ویحکم! وای بر شما! اعمال شما چه بوده؟ » عرضه داشت: عبادت طاغوت میکردیم و دنیا را دوست میداشتیم ، از عظمت و سخط پروردگار کم میترسیدیم و آرزوهای دور و دراز را پیش میگرفتیم، و با غفلت اوقاتمان را در لهو و لعب میگذرانیدیم. حضرت عیسی)ع( فرمود: «دوستی شما با دنیا چگونه بود؟ » عرضه داشت: مانند دوستی کودک با مادر که هر وقت به ما روی آور بود، فرحناک میشدیم و هر وقت که از ما روی برمیتافت، گریان و اندوهناک میگردیدیم.

حضرت عیسی)ع( سوال فرمودند: عبادت طاغوت چگونه میکردید؟ عرضه داشت: اطاعت اهل معاصی مینمودیم. فرمود: عاقبت کار شما چگونه شد؟ عرضه داشت: شبی به عافیت، اراده خواب نمودیم، و صبحگاه در هاویه بودیم. فرمودند: هاویه چیست؟ عرضه داشت: سجین فرمودند: سجین چیست؟ عرضه داشت: کوههایی از آتش که تا روز قیامت بر ما افروخته میشود. آن حضرت فرمودند: شما چه گفتید و به شما چه گفتند؟ عرضه داشت: ما گفتیم ما را به دنیا بازگردان تا در او زهد ورزیم، ولی جواب آمدکه شما دروغ میگویید. حضرت فرمود: «ویحک! چطور شد از میان این قوم غیر از تو بامن متکلم نشد؟ عرضه داشت: یا روح الله! لجامهای آتشین بر دهن این جماعت زده اند و سر آنها در دست ملائکه غلاظ و شداد است و من در میان ایشان بودم و از جمله ایشان نبودم؛ چون عذاب نازل شد، مرا نیز با ایشان فرو گرفت و من در کنار جهنم به مویی آویخته ام، نمیدانم به جهنم خواهم افتاد یا از آن نجات خواهم یافت