فلسفه رفاه بیشتر کافران و گناهکاران ، 

یکی از پرسشهایی که با آن مواجه هستیم، چرایی و علت وضعیت خوب کافران و گناهکاران در دنیاست؟ اینکه چرا کافران یا حتی مسلمانان گناهکار و فاسق وضعیت بهتری نسبت به مومنان و متقین دارند؟ چرا جامعه ای که منکر خدا و پیامبر است و یا فسق و فجور در آن رواج دارد، از رفاه و آسایش بیشتری برخوردار است، میتواند برای خیلی از مردم، سؤا ل برانگیز باشد.

* استدراج، سنت استدراج به معنای مجازات کافران و گناهکاران از سوی خداوند، از طریق افزایش تدریجی و آرام نعمت بعد از نعمت است به گونه ای که مشمولین این سنت الهی، سرمست از نعمت و افزایش آن، استغفار و توبه و نیز شکرگزاری را فراموش میکنند و در آخرت به عذاب دردناک الهی میرسند و یا آنکه یکباره نعمتها را از دست میدهند و در همین دنیا مورد عذاب ناگهانی واقع میشوند.

امام صادق)ع( در پاسخ به پرسش معنای استدراج میفرماید: معنای آن این است که بنده ای چون گناه کند، به او مهلت داده شود و هنگام آن گناه نعمت او تجدید گردد تا او را از استغفار باز دارد و او اینگونه نعمتگیر شود از راهی که نمیداند. همچنین فرموده : خداوند وقتی بخواهد به بنده اش خیری برساند، وقتی بنده اش گناهی میکند به دنبال گناهش، او را به بلا و گرفتاری دچارش میسازد تا استغفار کند؛ اما وقتی بخواهد به بنده اش شری برساند وقتی بنده اش گناهی کرد دنبال گناهش نعمتی به او میرساند، تا بدین وسیله استغفار از یادش برود و او همچنان به گناهکاری خود ادامه دهد. سنستدرجهم من حیث لایعلمون و این استدراج همان نعمت دادن در وقت معصیت است (اصول کافی و درالمنثور ج3 ص149)

املا که در لغت به معنای مهلت دادن است، هر چند که در کلیت همان سنت استدراج را نیز بیان میکند، ولی تفاوتهایی با استدراج اصطلاحی نیز دارد؛ چرا که اصل استدراج نوعی عذاب کافران و گناهکاران از طریق نعمت و افزایش آن است؛ در حالی که املا به معنای تاخیر انداختن عذاب تا زمانی خاص است. از سویی در املا زمان برای عذاب تعیین میگردد مانند املا به ابلیس تا روز معلوم )حجر37 و 38 ص80 و 81 (در حالی که در استدراج تعیین زمان نمیشود؛ همچنین املا، حکم مستقیم الهی بی واسطه است در حالی که در استدراج از وسائط برای افزایش نعمت استفاد میشود )تفسیر المیزان ج8 ص454(

فلسفه استدراج و امهال

چرا خداوند اینان را تنبیه و مجازات نمیکند تا به خود آیند و مسیر هدایت را انتخاب کرده و در مسیر فلسفه آفرینش و دستیابی به قرب الهی و کمال خداوندی و متاله و ربانی شدن قرار گیرند؟ قرآن در آیه 178 آل عمران تبیین میکند از آنجایی که کافران به هر شکل و شیوه ای که خداوند خواست تا آنان را هدایت کند، از پذیرش هدایت سرباز زدند و حاضر به پذیرش خالقیت و ربوبیت خداوند نشدند، آنان را گرفتار استدراج کرد؛ زیرا نظام هستی به گونه ای است که هدایت انسان به صورت جبری همانند فرشتگان نیست، بلکه آنان موجوداتی عاقل و مختار هستند که خود میبایست راه خویش را برگزینند. پس جز بیان و تبیین حق از باطل و ابلاغ و بیان، تکلیفی برعهده خداوند نیست و او مردم را هرگز به جبر به سوی حق و حقیقت نمیراند)بقره256 آل عمران20 مائده92 و 99

بنابراین اگر کسی خود به اختیار و اراده خویش راه ضلالت را برگزید، خداوند جز به انذار و هشدار باش، وی را به سوی حق نمیخواند. پس کسانی که به این هشدارها توجهی نشان نمیدهند و به آن پشت میکنند و به تعبیر قرآنی گوشها و چشمهای خویش را میبندند نمیتوان آنان را به زور و اجبار به سوی خدا و حق و کمالات خواند. لذا میتوان گفت که سنت استدراج زمانی اجرایی و پدیدار میشود که شخص از هرگونه پذیرش اسلام و آموزه های وحیانی آن سرباز زند و راه گمراهی و کفر را با همه روشنگریها و بینات و معجزات در پیش گیرد و به انکار حق و معلومات یقینی خود بپردازد )نمل14( در این هنگام است که خداوند با افزایش رفاه و نعمتها و برکات بیشتر، شخص منکر را در وضعیتی قرار میدهد که هر چه بیشتر در گناه و عذاب غرق شود و از خدا و مسیر حق و فلسفه آفرینش دور شود و برای خود بدبختی و شقاوت ابدی خوارکننده و سختتری را رقم زند)آل عمران178(

البته باید توجه داشت که سنت استدراج برای مومنان به شکل سنت ابتلاء و سنت فتنه ظهور مییابد. به این معنا که یکی از فلسفه ها و اهداف سنت استدراج این است که مومنان و جامعه ایمانی نیز آزموده شوند و در فتنه و بلا نشان دهند که تا چه اندازه به ربوبیت خداوند باور دارند؛ چرا که وقتی خداوند به کافران به عنوان سنت استدراج و امهال، مهلت و افزایش نعمت میدهد، سست ایمانها، خود را میبازند و با توجه به وضعیت بهبود یافته کافران و گناهکاران از سویی و یا عدم مجازات و عذاب آنان با همه گناهان و کفران، در ایمان و باور خود تردید میکنند و این گونه دچار فتنه و بلا میشوند که یک سنت ثابت و فراگیر و عمومی خداوند است )عنکبوت2(  در برخی از آیات قرآنی به این فتنه ها اشاره شده و آمده که چگونه ثروت قارونی یا قدرت فرعونی موجب فتنه در برخی شده و وضعیت خوب کافران و گناهکاران تردیدهایی را در برخی از مسلمانان سست ایمان موجب شده است.

عوامل گرفتاری به استدراج و امهال

عوامل گرفتاری به استدراج را میتوان به دو دسته اصلی فکری و رفتاری تقسیم کرد. به این معنا که عامل استدراج میتواند افکار و عقاید شخص باشد یا رفتارهایی که در پیش گرفته است؛ چرا که برخی از اهل اسلام نیز دچار استدراج میشوند که مرتبط به رفتارهای فاسقانه آنان است. مهمترین عوامل فکری و اعتقادی گرفتاری انسان به سنت استدراج و امهال را میتوان در کفر و عقاید باطل دانست )بقره126 آل عمران178 ؛ 196 و 197 حجر2 و 3 (  در همین راستا شرک و ضلالت وگمراهی )مریم، 75 ( و تکذیب پیامبران و وحی )اعراف، 182 و 183 ؛ قلم، 44 و 45 ( به عنوان عوامل استدراج معرفی شده است. اما در حوزه عمل و رفتار، مهمترین عوامل را میبایست در رفتارهای استهزا آمیز منافقان )بقره،14 و 15 (، ظلم و ستمگری انسا نها )حج،48 ابراهیم، 42 و 43 (جرم و گناه )انعام، 123 و 124 ؛ اسراء،16 و 17 (، رواج فسق و فجور در جامعه )اسراء، آیه 16 (، ناسپاسی و کفران نعمت به جای شکرگزاری )نحل، 54 و 55 ؛ عنکبوت 66 ؛ روم34 (، مکر، خدعه و نیرنگ )انعام123 و 124 ؛ مدثر11 تا 18 ( شناسایی و معرفی کرد.

راه تشخیص استدراج

امام حسین)ع( در بیان تعریف استدراج میفرماید: الاستدراج من الله سبحانه لعبده ان یسبغ علیه النعم و یسلبه الشکر؛ استدراج از ناحیه خداوند نسبت به بنده اش، به این معنا است که خدا نعمتی را به سمت بنده سرازیر میکند و از آن طرف، شکر را از او میگیرد. )بحارالأنوار ج75 ص117 ( از اینرو میتوان گفت از آثار استدراج، سلب شکر از شخص است؛ چنانکه ویژگی سلب شکر، بیانگر معنا و مفهوم استدراج و یکی از دو مؤلفه اصلی آن نیز است. به این معنا که برای استدراج دو مؤلفه اصلی بیان شده که یکی افزایش نعمت و دیگری سلب شکر نعمت از شخص گرفتار استدراج است.

امام صادق)ع( درباره استدراج میفرماید: بنده گناه میکند و خداوند به او مهلت میدهد و نعمتهایش را تجدید میکند، پس آن نعمت، او را از استغفار گناهان باز میدارد. آنگاه شخص گرفتار استدراج میشود از جایی که نمیداند )بحارالأنوار ج5 ص217 (  پس استدراج همراه با غفلت نیز است، چنانکه استدراج، شخص را از جایی ئمیگیرد که خود نمیداند. به این معنا که از آثار استدراج این است که شخص دچار غفلت از واقعیت و حقیقتی میشود که در برابرش وجود دارد و همچنین از جایی ضربه میخورد که نمیداند. باید توجه داشت کسی که شکر نعمت را به جا میآورد و آن را به درستی در محل مناسب به کار میبرد و شاکر و سپاسگزار خداوند است، چنین شخصی گرفتار استدراج نیست؛ بلکه شخصی گرفتار استدراج است که با وجود نعمت و افزایش آن شاکر و سپاسگزار نیست. یکی از یاران امام صادق)ع( عرض کرد: من از خداوند مالی طلب کردم، به من روزی فرمود، فرزندی خواستم به من بخشید، خانه ای طلب کردم به من مرحمت کرد، من ازاین میترسم نکند این استدراج باشد! امام فرمود: اگر اینها همراه با حمد و شکر الهی است استدراج نیست )کلینی، الکافی، ج 5، ص 397 (  باید با این شاخص و معیار به استقبال نعمت و افزایش آن رفت که آیا شکرگزار هستیم یا ناسپاس و کفران نعمت میکنیم؟ از پیامبر اسلام)ص( نقل شده است: خداوند وحی فرستاد به داود که: ای داود! در هر حال از من بترس و از هر حالی بیشتر آن موقعی بترس که نعمتهایم از هر دری به سویت سرازیر میشود. مبادا! کاری کنی که به زمینت زنم و دیگر به نظر رحمت به سویت نظر نکنم )السیوطی عبدالرحمن بن اب یبکر درالمنثور ج3، ص23 (

عوامل استعجال و سختیها

برخی از اعمال انسانها موجب تقدیم عذاب از آخرت به دنیا و نیز از اجل مسمی به اجل معلق میشود و یا مسلمان و مومن را دچار گرفتاری و سختی در زندگی میکند و آسایش و آرامش را از او برمیدارد. تعدادی از این اعمال عبارتند از:

-1 فسق و فجور: خداوند در آیه 16 اسراء در بیان علت گرفتاری مردم به عذاب دنیوی به رفتارهای آنان توجه میدهد و میفرماید که اعمال فسق و فجور موجب آن است که خداوند مردم را در همین دنیا عذاب کند و به آنان مهلت ندهد؛ در حالی که سنت الهی بر تاخیر عذاب تا آخرت است؛ ولی این گونه رفتارها آنچنان بر جوامع بشری خطرناک است که میبایست در همین دنیا به عذاب استیصال دچار شوند تا جلوی گسترش آن گرفته شود و دیگران نیز عبرت گیرند) انعام3 و 124 اعراف 94 و 95 (

-2 هتک حرمت و آبرو ریزی: خداوند در آیه 19 نور بیان میکند که اعمالی چون هتک حرمت اشخاص و آبرو ریزی موجب میشود تا خداوند عذاب را پیش اندازد و شخص را در همین دنیا مجازات کند و کیفر دهد افزون براینکه در آخرت نیز عذاب دردناکی در انتظار او خواهد بود.

-3 اشغالگری و آواره سازی مردم: آواره سازی مردم از خانه ی وطن خویش، عامل دیگری است که موجب خشم خداوند شده و خداوند خواری و بلکه مرگ همراه با عذاب را در همین دنیا به آواره کنندگان میچشاند)بقره 58 ، اسراء 66 و 67 و 101 و 103 (

-4 جاسوسی و تجسس: جاسوسی و استراق سمع برای مقاصد شیطانی، عامل استعجال عذاب در دنیاست که در آیات 7 تا 9 صافات به آن اشاره شده است.

-5 زیاده روی و اسراف: اسراف از جمله عواملی است که موجب هلاکت انسان و جامعه در دنیا میشود. )ذاریات، 31 تا 34 ، انبیاء 7 و 9(

-6 اطاعت از مستکبران و جبارین: پیروی و اطاعت از مستکبران و زورگویان و جباران نیز از دیگر عوامل گرفتاری انسان در دنیا به عذابهای الهی است)هود 58 و 59 انعام 46 و 47(

-7 ظلم و ستم: امام صادق)ع( میفرماید: رسول خدا)ص( فرمود: زودرسترین بدیها از نظر کیفر و عقوبت، تجاوزکاری و ستمگری است)اصول کافی جلد 4صفحه 19 ( علامه مجلسی )ره( گوید: مقصود از تعجیل در کیفر او این است که در دنیا نیز کیفر کردارش به او میرسد.

-8 بدخلقی: تندخویی و بدخلقی از دیگر عوامل استعجال عذاب در دنیاست که در آیاتی از جمله آیات 13 و 16 قلم به آن اشاره شده است.

-9 بخل ورزی: اینکه انسان با داشتن نعمت از آن بهره نبرد و در بخشش آن، کوتاهی ورزد و بخل نماید، یکی از علل خشم الهی نسبت به او و دچارشدن به عذاب خداوندی در دنیاست)قلم 17 تا 24 (

-10 عاق والدین: همان طوری که دعای والدین و صله رحم موجب افزایش عمر است )بحارالانوار ج 71 ص 58 ( عقوق والدین نیز موجب تعجیل عذاب و مرگ زودرس میشود. پیامبر)ص( میفرماید: سه گناه است که عقوبت را پیش میاندازد و تا آخرت به تاخیر نمیاندازد: عقوق والدین، ستمگری بر مردم و کفران نسبت به احسان و نیکی دیگران. )مجالس المفید،ص 148 ، امالی الطوسی، ج 1، ص 13 (

-11 کفران نعمت و ترک شکرگزاری: از دیگر عواملی که موجب میشود تا نعمت از انسان گرفته شود و عذاب و گرفتاری به آدمی روی آورد، کفران نعمت و ترک شکر و سپاسگزاری است. امام سجاد)ع( میفرماید: گناهانی که موجب تغییر نعمت میشود عبارتند از: ظلم به مردم، ترک عادت در کارهای خیر و انجام معروف، کفران نعمت و ترک شکر و سپاس)معان یالاخبار ص 270 (

-12 سکوت در برابر گناه: سکوت کردن و ترک امر به معروف و نهی از منکر از دیگر عواملی است که مرگ و عذاب را زودرس میکند و انسان و جامعه در همین دنیا گرفتار خشم و عذاب الهی میشود. )اعراف 163 تا 165

-13 سفاهت و اعمال سفیهانه: اعمال سفیهانه از دیگر علل و عوامل استعجال عذاب در دنیا میشود که این مطلب از آیه 155 اعراف به دست میآید.

-14 جدال و ستیزه جویی :اینکه انسان بی دلیل جدال کند و بخواهد سخنی ناروا را به کرسی بنشاند، خود عامل استعجال عذاب میشود. از این رو مومن آل فرعون به جدالگران فرعونی هشدار میدهد که رویه ای را در پیش نگیرند که قوم شعیب در پیش گرفتند و موجب نابودی خودشان شدند)هود 84 و 89 (

-15 بی تقوایی: از دیگر علل و عوامل مهم در استعجال عذاب و تقدم آجال و افزایش بدبختیها و مصیبتهاست که در آیات بسیاری به این نکته توجه داده شده است)هود 78 تا 82 ؛ حجر 69 تا 74 ؛ شعراء 177 تا 184 (

-16 پلیدی قلب: از دیگر عوامل گرفتاری انسان به خواری و ذلت در دنیاست که در آیه 41 مائده به آن توجه داده شده است.

-17 ترک انفاق: انفاق عملی است که برکات را بر انسان و جامعه افزایش میدهد ولی ترک آن خود مهمترین عامل در عذاب و تقدیم آن است)قلم 17 تا 33 ( روایات بسیاری گرفتاریها و مشکلات و مصیبتهای مردم را برخاسته از رفتار خود انسان دانسته و براساس آیه 53 انفال و نیز آیه 11 رعد بیان میکند که خود انسان و رفتارهایش است که تغییرات را در جهان خارج و جامعه موجب میشود و اگر انسانها خودشان نخواهند تغییری در آن ایجاد نخواهد شد.

مثلا فحشا موجب میشود تا جامعه گرفتار طاعون و بیماریهایی شود که در گذشتگان، سابقه نداشته است؛ نقص در ترازو و پیمانه موجب خشکسالی، سختی مونه زندگی، جور دولتمردان و حاکمان میشود و نیز عدم پرداخت زکات موجب میشود تا باران از آسمان نبارد مگر برای چارپایان؛ همچنین مخالفت با عهد خدا و رسولش)ص( موجب میشود تا دشمنان بر ایشان مسلط شوند و برخی از نعمتهای الهی از دست آنها برود و مخالفت با حکم الهی نیز موجب میشود تا جنگ و درگیری در میان خودشان بیفتد)کافی، ج 2، ص 373 ( همچنین زنا موجب افزایش مرگ ناگهانی و سکته میشود و قطع صله رحم عامل آن است که اموال آنان به دست اشرار بیفتد و اگر ترک امر به معروف و نهی از منکر کنند، گرفتار حکومت بدکاران و اشرار خواهند شد)همان، ص 374 (

آنچه گذشت تنها گوشه ای از علل و عواملی است که به مسئله تعجیل در عذاب میپردازد و به جای آنکه انسان در آخرت گرفتار عذاب الهی شود، گرفتار خشم زودرس خداوندی در همین دنیا میشود و یا دست کم گرفتاری و مصیبت را بر خود و جامع هاش افزایش میدهد. بسیاری از مر گها و مصیبتهای آدمی به دست خودش رقم میخورد. در روایتی امام جواد)ع( میفرماید: موت الانسان بالذنوب اکثر من موته بالاجل، و حیاته بالبر اکثر من حیاته بالعمر؛ فرارسیدن مرگ انسانها، به جهت معصیت و گناه، بیشتر است تا مرگ طبیعی و عادی، همچنین حیات و زندگی- لذت بخش- به وسیله نیکی و احسان به دیگران بیشتر و بهتر است از عمر بی نتیجه)کشف الغمه، ج 2، ص 350 (  پس نباید نقش خود و جامعه را در تعجیل در عذاب و تاخیر آن و همچنین در افزایش نعمت و یا نقمت در جامعه نادیده بگیریم و باید توجه داشته باشیم که هر عمل ما در جامعه و جهان چه تاثیر شگرفی میگذارد و تا چه اندازه بسیاری از بدبختیها و گرفتاریهای ما به دست خود ما ساخته و پرداخته میشود و دیگران را سرزنش میکنیم و به دهر و روزگار و زمان بد و بیراه میگوییم و آنها را مقصر در بدبختی و خوشبختی خود میدانیم در حالی که باید خودمان یا در نهایت جامعه را سرزنش و ملامت کنیم که عامل بدبختی ما شده است.